ابراهيم اصلاح عربانى
36
كتاب گيلان ( فارسى )
سبوهايى به شكل حيوان به اسلوب آلات مقابر 3000 سال پيش است ؛ ولى كوزهگران محل مىگويند كه غرض آنان از ساختن اين افزارها هميشه تفنن يا دادوستد بوده است . برخى از سبوها داراى سربسته هستند و آنها را از پايه پر مىكنند . يكگونه از اين سبوها در مقابر روزگار پيش از هخامنشى ديده شده است و هنوز به عنوان سبو تداول دارد . . . در گيلان زنان هنوز كوزه و سفالينههاى ديگر مىسازند ؛ روش فنى آنان در اساس با گذشته چندان تفاوتى ندارد . . . » « 16 » از جمله دستساختههاى سفالى صنعتگران گيلان كه در گذشته مورد توجه بوده و در زمان ما منسوخ گرديده مجسمههاى گوناگون و همچنين برخى اشياء زينتى سفالى است كه مورد استفاده زنان بوده است . در كاوشهاى مارليك تعداد زيادى مجسمه سفالى از انسان و حيوانات مختلف بهدست آمد . مجسمههاى انسان اعم از زن و مرد عموما عريان ساخته شدهاند . بطور كلى تصور مىرود مجسمههاى سفالى كه در مقابر و آرامگاهها نهاده شده جنبهء مذهبى داشتهاند . مجسمههاى حيوانات مربوط به گاو كوهاندار ، گوزن ، قوچ ، آهو ، اسب ، قاطر ، پلنگ ، خرس و سگ بودند . اين حيوانات كه در حالات مختلف و به اندازههاى متفاوت مجسم گرديدهاند عموما داراى گوشهاى سوراخشده بودند و در گوش برخى از آنها حلقههاى فلزى وجود داشت . سفالگران گيلانى در صنعت سفالگرى چنان تبحر و تسلط داشتند كه مجسمههايى بسيار ظريف در حد اعلاى زيبايى و تناسب مىساختند . يكى از اين مجسمهها ، كه در گزارش دكتر نگهبان به آن اشاره شده مردى است كه شمشير بر كمر دارد و بر گردونه بسته شده بر دو اسب سوار است . گردونه بر روى چهار چرخ نصب شده است . طول مجسمه 5 / 26 سانتيمتر مىباشد . مردى كه سوار بر گردونه است در ميان دو اسب ايستاده و چنان مىنمايد كه اسبها را به سرعت مىراند . مجسمه در نهايت زيبايى و تناسب است و به بهترين وجه ذوق و هنر و مهارت و استادى مجسمهساز را نشان مىدهد . دكتر نگهبان در گزارشى كه راجع به اين اثر تنظيم كرده پس از تشريح مشخصات آن مىافزايد : « مجسمه به خوبى ارزش اسب و سواركارى و استفاده از اين حيوان را به عنوان يك مركب تندرو ، كه در آن زمان به خصوص هنگام نبرد نهايت مورد استفاده قرار مىگرفت ، نمايش مىدهد . ضمنا وسائل ارتباطى سريعى را كه اين اقوام در اين منطقه داشتهاند ثابت مىنمايد . « 17 » » در حال حاضر سفالگرى در بيشتر نقاط گيلان مخصوصا اسالم ، لاهيجان ، رودسر ، لنگرود ، رشت ، تالش ، صومعهسرا ، آستارا و سياهكل متداول است . در اسالم به سبب كيفيت مرغوب گل رس آن سفالگرى رونق خاصى دارد . سفالگرى در اين منطقه يك سنت ديرينه با سابقهاى چند هزار ساله است . نويسنده « سيرى در صنايع دستى ايران » در همين زمينه مىنويسد : « كوزهگرانى كه در اسالم طرف مصاحبه ما قرار گرفتند همه عمر خود را به كوزهگرى گذرانده بودند و 3 نسل از زنانشان اغلب با يكديگر كار كرده بودند . مردان ، گل سفال را از تهنشين رودخانهاى در جنگل مجاور مىگيرند ، ولى جايگاه اين تهنشينها رازى خانوادگى بشمار مىرود . . . سفالگران ديگر اين منطقه ظرفهاى محكمتر و در عينحال ظريفتر مىسازند و پيداست كه گل آنها را خوب مىشويند . بسيارى از آنها همانند آثار باستانى است . چندانكه در بازار عتيقهفروشان تهران مايه اشتباه و گمراهى مىگردد . » « 18 » سفالينههاى گيلان در دورههاى باستانى بهويژه در هزارهء دوم قبل از ميلاد غالبا به رنگهاى مشكى ، سرخ و خاكسترى بوده است . سفالگران گيلانى براى ساختن سفالينههاى مشكى از رنگ استفاده نمىكردند بلكه آنها را با تغيير شيميائى گل به وسيلهء كاهش اكسيژن هنگام پختن به رنگ مشكى در مىآوردند . قبل از پختن سفال و بعد از خشك شدن گل آن را توسط سنگ صيقل زده درخشان مىساختند و بعد در كوره قرار مىدادند . بدينترتيب سفال به رنگ مشكى زندهاى درمىآمد . كارشناسان با بررسى سفالينههايى كه در كاوشهاى باستانشناسى گيلان بهدست آمده اظهار نظر كردهاند كه روش ايجاد رنگ سياه با كاهش گرما از زمان هخامنشيان تا امروز بهكار نرفته و اصول فنى آن به صورتى كه نزد سفالگران گيلانى و احتمالا در برخى ديگر از نقاط ايران معمول بوده روشن نيست . نكته قابل توجه در سفالگرى گيلان تنوع زياد آن است بدين توضيح كه اشياء مختلفى نظير اثاثيهء منزل ، انواع ظرفها ، مجسمهها ، اسباببازيها ، مهرهها ، مصالح ساختمانى و ابزار و آلات گوناگون از سفال ساخته شده كه هنوز هم رواج دارد . سوتسوتكهاى سفالى كه هزاران سال پيش توسط صنعتگران گيلانى ساخته مىشد ، امروز هم به عنوان اسباببازى توليد مىشود . به همين ترتيب ، فانوسهاى سفالى باغ كه در زمان ما مورد استفاده برخى از روستائيان گيلان است ، فانوسهاى سوراخدار سفالين را در روزگاران پيش از هخامنشى بهياد مىآورد . سفالهايى را كه امروز در گيلان ساخته مىشود مىتوان به 2 گروه تقسيم كرد : اول سفالهايى كه به عنوان وسايل ضرورى زندگى مورد استفاده مردم قرار مىگيرند و توليد انبوه دارند مانند سفالهاى سقف براى پوشش بامها « 19 » و انواع ظروف مورد نياز خانهها از قبيل گمج ، گلدان ، خمره ، كوزه ، تابهء گمج ، نمكدان و غيره . دوم سفالينههايى كه جنبه تزئينى دارند و در ساختن آنها ذوق و استعداد هنرى بهكار مىرود . گروه نخست را نمىتوان جزو صنايع دستى به شمار آورد در حالىكه سفالينههاى گروه دوم كه هدفى جز خلق و آفرينش زيبايى و نمايش آن ندارند صنايع دستى به مفهوم واقعى هستند . برخى از سفالينههاى زيبايى را نيز كه به شكل وسايل مورد نياز مانند ظرف و گلدان و غيره عرضه مىشوند مىتوان در شمار صنايع دستى قرار داد . از ويژگيهاى سفال گيلان بدون لعاب بودن آن است . سفالگران گيلانى غالبا از لعاب استفاده نمىكنند تا به كار خود اصالت بيشترى بدهند . در
--> ( 16 ) . همان كتاب ، صفحهء 45 ، 48 ، 49 . ( 17 ) . گزارش مقدماتى حفريات مارليك ، دكتر عزت الله نگهبان ، انتشارات وزارت فرهنگ ، تهران 1343 ، صفحهء 29 . ( 18 ) . سيرى در صنايع دستى ايران ، صفحهء 49 . ( 19 ) . در گيلان سفال سقف براى پوشش شيروانى ساختمانها به دو شكل متفاوت عرضه مىشود : يكى با گودى زياد كه در اغلب شهرها و روستاهاى گيلان مورد استفاده قرار مىگيرد و ديگر با انحناى كم كه در طوالش و آستارا و نواحى اطراف آنها بهكار برده مىشود .